تبلیغات
صحفه ی دلتنگی
 
**عشقم خداست **

الهی العفو

نوشته شده توسط :مریم معین زاده
چهارشنبه 17 تیر 1394-03:46 ق.ظ

بعد از آنكه حضرت على علیه السّلام را در شب 19 ماه رمضان سال چهلم هجرت ، مضروب ساختند و آن حضرت در روزهاى آخر عمر شریف اش ، در بستر خوابیده بود، گاهى چشمهایش را باز مى كرد و مى فرمود:
 
« سَلُونى قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونى : هر چه مى خواهید از من بپرسید، قبل از آنكه از میان شما بروم »
صعصعة بن صوحان ، یكى از حاضرین بود، عرض كرد:
یا امیرالمؤ منین ! آیا شما افضل هستید یا حضرت آدم علیه السّلام 
آقا، چشمهاى مبارك خویش را گشوده و فرمود:

« انسان خوب نیست از خودش تعریف كند، امّا براى اینكه ، نعمتهاى الهى را در حق خودم اظهار كرده و نوعى شكرگزارى كرده باشم ؛ جواب ترا مى گویم : خداوند متعال آدم را داخل بهشت كرد و تمام نعمتهایش را بر او مباح و حلال نمود، فقط او را از خوردن گندم مانع شد، و با وجود منع الهى ، از آن گندم خورد؛ ولى براى من ، گندم مباح بود، امّا از آن استفاده نكردم »
صعصعه عرض كرد:

شما افضل هستید یا حضرت نوح ؟

امام علیه السّلام فرمود:

« زمانیكه قوم نوح او را اذیت و آزار رساندند؛ حضرت نوح آنها را نفرین كرد [و فرمود: (رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الاُرْضِ مِنْ الْكافِرینَ دَیّاراً): پروردگارا! هیچ یك از كافران را بر روى زمین باقى مگذار!] و آنها هلاك شدند ولى من ، با این همه مصیبت و آزار، در عمر خود نفرین نكردم »

صعصعه پرسید:

آیا شما افضل هستید یا ابراهیم خلیل علیه السّلام 

فرمود: « ابراهیم علیه السّلام به خداوند عرضه داشت : (رَبِّ اَرِنى كَیْفَ تُحْىِ الْمُوتى ):(خداوندا ! به من نشان بده كه چگونه این مردگان پوسیده را زنده خواهى كرد.) خطاب رسید: ابراهیم مگر به قدرت ما ایمان نیاورده اى ؟ عرض كرد: چرا؟، ولى مى خواهم قلبم مطمئن شود. امّا ایمان من در مرتبه ایست كه (لَوْ كُشِفَ الْغِطاءُ ما ازْدَدْتُ یَقیناً): هرگاه تمام پرده هاى بین خالق و مخلوق برداشته شود، یقین و اطمینان من به حدّى است كه كم و زیاد نمى شود، یعنى در بالاترین درجه ایمان »

صعصعه گفت :

یا على ! شما افضل هستید یا موسى علیه السّلام ؟

امام فرمود:

« زمانیكه خداوند تبارك و تعالى ، حضرت موسى را به سوى فرعون فرستاد و به او ید بیضا و عصا را بعنوان معجزه عنایت كرد، و فرمان داد كه : برو بسوى فرعون ، موسى علیه السّلام عرض كرد: (وَ لَهُمْ عَلَىَّ دَنْبٌ فَاَخافُ اَنْ یَقْتُلُوْنِ):(پروردگارا ! آنان به اعتقاد خودشان ، مرا گناهكار مى دانند؛ مى ترسم مرا بكشند.) و از خداوند درخواست كرد كه برادرش هارون را هم با او همراه كند. امّا وقتیكه پیامبر بزرگوار اسلام صلّى اللّه علیه و آله مرا مأمور كرد سوره برائت را بسوى فرعونهاى مكّه ببرم و در موسم حج بخوانم ، با آنكه بسیارى از پهلوانان و پدران و برادران آنها را در جنگ كشته بودم ؛ ذرّه اى به دلم خوف نیامد و كسى را براى كمك و یارى نخواستم و به تنهائى سوره برائت را برده و بر آنها قرائت كردم »

صعصعه عرض كرد:

یا على ! شما افضل هستید یا حضرت عیسى علیه السّلام ؟

امام فرمود:
« آنگاه كه آثار وضع حمل ، در مادر عیسى ظاهر شد و خواست بچه اش را بدنیا آورد از طرف خداوند فرمان رسید: مریم ! از بیت المقدس ‍ بیرون رو كه اینجا جاى زایمان نیست ؛ اینجا عبادتگاه است . او بدستور الهى ، به زیر یك نخله خشك پناه برد. امّا وقتى مادر من ، در مسجدالحرام آثار وضع حمل را دید خواست كه از آنجا بیرون رود، خداوند امر فرمود: كه داخل خانه ما بیا! و دیوار كعبه شكافته شد، مادرم مرا در خانه خدا بدنیا آورد و سه روز مهمان پروردگارم بود »بحار.73.456




نظرات() 

مجنون

نوشته شده توسط :مریم معین زاده
دوشنبه 28 اردیبهشت 1394-09:01 ب.ظ

از دیوانه ای پرسیدند : چه کسی را بیشتر دوست داری ؟

دیوانه خندید و گفت : ”عشقم” را…

گفتند : عشقت کیست؟

گفت:عشقی ندارم!

خندیدند و گفتند : برای عشقت حاضری چه کارهاکنی؟

گفت : مانند عاقلان نمیشوم ، نامردی نمیکنم ، خیانت نمیکنم ، دور نمیزنم ،

وعدهسرخرمن نمیدهم ، دروغ نمیگویم و دوستش خواهم داشت ، تنهایش نمیگذارم ،

میپرستمش ، بی وفایی نمیکنم با او مهربان خواهم بود ، برایش


فداکاری خواهم کر د،ناراحت و نگرانش نمیکنم ، غمخوارش میشوم…


گفتند: ولی اگر تنهایت گذاشت ، اگر دوستت نداشت ، اگر نامردی کرد ، اگربی وفابود ،

اگر ترکت کرد چه…؟


اشک بر چشمانش حلقه زد و گفت : اگر اینگونه نبود که من “دیوانه” نمیشدم…





نظرات() 

...

نوشته شده توسط :مریم معین زاده
سه شنبه 22 اردیبهشت 1394-10:30 ب.ظ


عجبــــ وفـــایـــی دآرد این دلتنگــــی…!
تنهـــــاش که میـــذآریـــی میــری تو جمـــع و کلّی میگـــی و میخنــــدی…
بعد کـــه از همه جـــدآ شدی از کـُنـــج تآریکـــی میآد بیرون
می ایستـــه بغـــل دستــتــــ …
دســتـــ گرمشـــو میذاره رو شونتــــ
بر میگـــرده در گوشــتـــ میگـــه:
خـــوبــی رفیـــق؟؟!!
بـــآزم خودمـــم و خـــودتــــ …mini23.gif




نظرات() 

خدا

نوشته شده توسط :مریم معین زاده
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394-02:31 ب.ظ

پیش از اینها فکر می کردم که خدا
 خانه ای دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برف کوچمی از تاج او
 هر ستاره، پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او، آسمان
نقش روی دامن او، کهکشان

 رعدو برق شب، طنین خنده اش
سیل و طوقان، نعره توفنده اش

دکمه ی پیراهن او، آفتاب
برق تیغ خنجر او مهتاب

 هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست

بیش از اینها خاطرم دلگیر بود
 از خدا در ذهنم این تصویر بود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان، دور از زمین

بود، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود

در دل او دوست جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت

هر چه می پرسیدم، از خود، از خدا
 از زمین، از آسمان، از ابرها

زود می گفتند: این کار خداست
پرس وجو از کار او کاری خداست



نظرات() 

کفش هایم...

نوشته شده توسط :مریم معین زاده
شنبه 19 اردیبهشت 1394-10:03 ب.ظ

کفش هایم که جفت می شود دلم هوای رفتن می کند.
من کودکانه بی قرار تو می شوم بی آنکه فکر کنم 
 چه کسی دل تنگ من خواهد شد.





نظرات() 

اغاز دوباره

نوشته شده توسط :مریم معین زاده
شنبه 19 اردیبهشت 1394-09:26 ب.ظ

به ما گفتند باید بازی کنید
گفتیم با کی ؟؟
گفتند با تیم دنیا
تا خواستیم بپرسیم بازی چی ؟
سوت آغاز بازی رو زدن . فقط فهمیدیم خدا تو تیم ماست
بازی شروع شد و دنیا پشت سر هم به ما گل میزد
ولی نمیدونم چرا هر وقت به نتیجه نگاه میکردم امتیاز ها برابر بود
تو همین فکر بودم که خدا زد پشتم و خندید و گفت :
نگران نباش تو وقت اضافه میبریم حالا بازی کن
گفتم آخه چطوری ؟؟؟
بازم خندید و گفت : خیلی ساده . فقط پاس بده به من ، باقیش بامن.



نظرات() 

میلاد بانو مبارک

نوشته شده توسط :مریم معین زاده
جمعه 29 فروردین 1393-06:00 ب.ظ

آمرزش گناهان ، پاداش صلوات و سلام بر حضرت زهراء سلام الله علیها
ای فاطمه ، هرکس بر تو صلوات فرستد ، خداوند او را می آمرزد ، و در هرجایی از بهشت که باشم به من ملحق می نماید.




نظرات() 

رمضان آمد

نوشته شده توسط :مریم معین زاده
سه شنبه 18 تیر 1392-02:11 ب.ظ


اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذی اَدْعوُهُ فَیجیبُنی...
«ستایش خدایی را كه می‌خوانمش و او پاسخم دهد...»

سلام بر رمضان...
سلام بر مولود مبارک رمضان...
سلام برنوای عاشقانه فزت و رب الکعبه... و واحسرتا از آن شب غریب کوچ...
سلام بر آن زمزمه های تمنای نجات از آتش...سبحانک یا لااله الا انت الغوث الغوث...
و سلام بر آن آقایی که فرشتگان و روح در شب قدر بر قلب نازنینش نازل می گردند....

 
همراه و یاور گرامی...
ماه مبارک رمضان، ایام ضیافت الهی در پیش است. رحمت و مغفرت الهی بیش از پیش بر بندگان نازل می شود و مهربان آفریننده ی ما در انتظار اشارتی برای بخشش بندگان و بازگشت صمیمانه ما به آغوش پر مهرش می باشد...
پس دوباره با عزمی راسخ، ندای پروردگارمان را لبیک گوییم و به مولایمان حضرت بقیه الله الاعظم ثابت کنیم که در جنگ با نفس و جهاد اکبر ثابت قدمیم و می خواهیم زمینه ساز انقلاب جهانی اش بشویم...
بیایید برا او از خود بگذریم
و خود نا قابل را فدای او کنیم ... تنها فدای او ...
اِنَّهُم یَرونه بعیدًا و نَریهُ قریبَا ... ولی ما هنوز ...
 
 
اگر دوست دارید به جمع چله نشینان بپیوندید نیت کنید و اینجارا کلیک کنید
اگر یک نفر را به او وصل کردی برای سپاهش تو سردار یاری...
پس سهمی داشته باش و دوستانت را دعوت کن
اللهم عجل لولیک الفرج





نظرات() 

نمازو نگاه

نوشته شده توسط :مریم معین زاده
جمعه 15 دی 1391-11:20 ب.ظ


یادش به خیر من خیلی دوست داشتم این حرکتو بجه گیامممممممممممممممممممم می کردم
 




:))))))
 





نظرات() 

چند سخن ناب از سخنان سید شهیدان اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی

نوشته شده توسط :مریم معین زاده
پنجشنبه 25 آبان 1391-10:50 ب.ظ

مبادا غافل شویم و روزمرگی ما را از حضور تاریخی خویش غافل کند .

هیچ پرسیده ای که عالم شهادت بر چه شهادت می دهد که نامی اینچنین بر او نهاده اند؟

راه کاروان عشق از میان تاریخ می‌گذرد و هر کسی در هر زمان بدین صلا لبیک گوید، از ملازمان کاروان کربلاست.

پندار ما اینست که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت آنست که زمان ما را با خود برده است و شهداء مانده اند .

آن آزادی که غرب می گوید « رهایی از هر تقید و تعهد » است و این آزادی که ما می گوییم نیز «رهایی از هر تعلقی » است .

امام(ره) به ما آموخت که انتظار در مبارزه است و این بزرگترین پیام او بود و پس از او اگر باز هم امیدی ما را زنده می دارد همین است .

زمان بادی است که می وزد هم هست هم نیست . آن که ریشه در خاک استوار دارند را از طوفان هراسی نیست . جنگ می آمد تا مردان مرد را بیازماید . جنگ آمده بود تا از خرمشهر دروازه ای به کربلا باز شود .

هنر آنست که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدا و منشا حیات آنانند که چنین مرده اند .

ساحل را دیده ای که چگونه در آینه آب وارونه انعکاس یافته است ؟ سر آن که دهر بر مراد سفلگان می چرخد این است که دنیا وارونه ی آخرت است .

پرستو را با گرما عهدی است که هر بهار تازه می شودوطن پرستو بهار است و اگر بهار مهاجر است از پرستو مخواه که بماند .

این دشمن با خیل عظیمی از آهن به مصاف ایمان آمده است و بچه‌ها، همان بچه‌های محله‌ی من و تو، کشاورزهای روستا، طلبه‌های گمنام حوزه‌ها، همان بچه‌هایی که اینجا و آنجا در مساجد و نماز جمعه می‌بینی، همان بچه‌ها در برابر تمامیت کفر و ماشین جهنمی جنگش ایستاده‌اند، و تو می‌دانی که پیروزی با کیست.

ای شقایق های آتش گرفته دل خونین ما شقایقی ست که داغ شهادت شما را بر خود دارد آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟ ...

ای شهید؛

ای آنکه برکرانه ی ازلی وابدی عالم وجود برنشسته ای دستی برآر و ماقبرستان نشینان عادات سخیف را نیز ازاین منجلاب بیرون کش.

عجب ازاین عقل باژگونه که ما رادرجست و جوی شهدابه قبرستان ها می کشانَد!





نظرات() 

جملاتی وو...

نوشته شده توسط :مریم معین زاده
چهارشنبه 12 مهر 1391-10:24 ق.ظ

سلام :ای كاش  چشم  ما  ادم ها مثل اسمون وسیع  بودتا وسعت دیدمون بدی دیگران  در كرانه های  چشمامون  محو  می  شد

 

ای كاش دل هامون  رنگش  اسمونی  بود ومثل اب  زلال تا  خوبی  ها  همچون  ماهی  هایی  در اون  شناور  می  شدند

 

ای كاش  دروغ نگفتن ارزشی  برای  ما  بشه


ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم. (دکتر شریعتی)

 

در جملاتی که علی در تمام عمرش گفت ، این جمله از همه رساتر و عمیقتر ،زیباتر ، اثربخش و آموزنده تر بود.
کدام عبارت؟کدام جمله؟
آن ۲۵ سال سکوت علی است. دکتر علی شریعتی

من معتقدم،اسلام کمتر مدیون شمشیر علی و جهاد اوست و بیشتر مدیون سکوت و تحمل اوست! دکتر علی شریعتی

 

عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است. دکتر علی شریعتی

 

وقتی زور ، جامه تقوی می پوشد ، بزرگترین فاجعه در تاریخ پدید می آید ! دکتر علی شریعتی

 

نیایش ، معراج به سوی ابدیت، پرواز به قله ی مطلق و صعود به ماورای آن چه هست می باشد !دکتر علی شریعتی

 

مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن. دکتر علی شریعتی

 

"دوست داشتن را هر کس بفهمد خدا را به آسانی استشمام بوی گل می فهمد،
اما اگرکسی فقط فهمیدن عقلی را می فهمد، خدا برایش مجهولی است دست نایافتنی" دکتر علی شریعتی

 





نظرات() 

فکر کن

نوشته شده توسط :مریم معین زاده
دوشنبه 13 شهریور 1391-02:32 ب.ظ

به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.

 به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
 "روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.

 به بچه هایی فکر کن که گفتند :
 "مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.

 به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
 و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

 به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
 و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
 و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

 من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
 ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
 سوگواری می کنم.

 من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
 آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
 و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
 گریه می کنم.

 به افراد دور و بر خود فکر کنید ...

 کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
 فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
 در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.

 قدر لحظات خود را بدانید.

 حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
 زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
 برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !

"دیروز"
گذشته است؛

و

"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

 لحظه "حال" را دریاب
 چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.

اندکی فکر کن ...





نظرات() 

ناگفته

نوشته شده توسط :مریم معین زاده
دوشنبه 30 مرداد 1391-10:07 ب.ظ

سلام.....................سلامی  پر  از  غصه........پر  از  سکوت...اما  سکوتی  که  با  گذشت  همراه  هست..........................................................................................................................................................................................................

نه  خود  خواهی....سکوتی  که  بغض  نشکسته  همراه  داره......................................دلتنگی...................................................................حرفایی  که  دوستداری  بگی.............................................................................................................................................................اما دوست  دارم  همراه  باشه  شکسته  نشه....................................................................................................................................اما  برای  خوشبختی  دیگران این  سکوت  همراهم  است.............................................................................................نمی  دونم  چی  بگم.......................مبهم  نوشتم  اما ...........................................شاید  غصه  تک  تک  این  کلمات  درک  کنید...............................................................................................................غصه  کسی  که  حس  تو  رو  می  دونه ............................................................................................تو  هم  حس شو  می  فهمی..................................................................اما  چون  ی  راهی  رو  رفته  باید  امیدوارش  کنی.....................................................................................................................باید  براش  تظاهر  کنی....................................................................که  سست  نشه...که دلگرم  باشه...........................................................................................که  عذاب  وجدان  نگیره..................................................................اما  تو  از  درون خورد  بشییییییییییییییییییییییییییییییی........................................................................اما  باز  سکوت  کنی.......................................................................................................................از  ماه  رمضان  بگم....که  با  تلخی  سپری  شد.............................................با  اتفاقای  نا  خوشایند..............................................................................

 

 

                                                        اما  باز  خدایا  شککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککرررررررررررررررررررررررررررتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت





نظرات() 

درباره خدا

نوشته شده توسط :مریم معین زاده
سه شنبه 17 مرداد 1391-02:05 ب.ظ

سلام...به  خواسته  دوستان  اپ شدم...اما بی  گ

 

لایه ..بی  حرفی  ازسکوت...این  مطلب  تقدیم به شما والتماس  دعا دارم



به گیله مرد گفتم : یه چیزی برام خیلی عجیبه !

 

 

کتابش رو به کناری گذشت و با تبسم گفت: و اون چیه که اینقدرعجیبه ؟!

 

 

گفتم : یه سری حکایتهای عجیب ؛ مثلن یکی داشته تو بیابون خدا میرفته یه سگ تشنه رو

 

 میبینه و میره داخل یک چاه و به سگه آب میده ، بهش بشارت میدن که با اینکارت بهشتی

 

شدی ... یا حکایتهای مشابه اون که طرف با یه کار به ظاهر ساده میره بهشت ... 

 

 

 

گیله مرد جواب داد : دوست من، خداوند دنبال یک بهانه ست برای اینکه دست آدم رو بگیره

 

 

 و ببره بهشت. و این از خداوند بخشنده و مهربان عجیب نیست. ولی افسوس از این بشر که

 

 دست و پایی نمیزنه که حتی یه بهانه جور کنه .

 

 

گفتم گیله مرد این چه حرفیه که میزنی ، بهشت رو به بها میدن نه به بهانه !

 

 

 

 

 

گفت: اگر به بها باشه که هیچکدوم از ما قادر به پرداخت چنین بهایی نیستیم و طاعتی که

 

 

مستوجب رضوان و جنت خداوند باشه تو چنته مون نداریم. ومطمئن باش اگر دستمون رو

 

 

نگیرند پس بدا به حالمون ...

 

 

 

گفتم پس ...

 

 

گفت بله ، به حقیقت خوب خدایی داریم ... خدایی که روزیش رو میخوریم ولی اطاعت غیر

 

 

 خدا میکنیم و با این حال باز هم به ما مهلت میده تا بطرفش برگردیم و در مجازاتمون تعجیل

 

 

 نمی کنه ...

 

 

با این حرفش در یک لحظه دلم از شادمانی پر شد . بله؛ در دلم خدایی رو داشتم که بیشتر از

 

 

 اینکه ازش بترسم ، عاشقش شده بودم .

 

 

و در این لحظه صدای اذان فضا رو معطر کرد، صدای زیبایی که بسوی معشوق فرا

 

 

میخوند ...

 

 

 

الله اکبر ...  الله اکبر







نظرات() 

ه زیبا ولطیف وآسان زندگی رافهمیده : سهراب سپهری

نوشته شده توسط :مریم معین زاده
دوشنبه 19 تیر 1391-04:45 ب.ظ


شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ!!!
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی در همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم
 





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:


The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox